الشيخ الصدوق ( مترجم : كمره اى )

288

الخصال ( فارسى )

دوانيقى گويد يك روز جعفر بن محمد الصادق ( ع ) بمجلس منصور آمد و مردى هندى كه كتابهاى طب ميخواند نزد منصور بود ، جعفر بن محمد الصادق ( ع ) هم گوش داد چون هندى قرائت خود را بپايان رسانيد به آن حضرت گفت اى ابا عبد اللَّه از آنچه با من است چيزى ميخواهى ، فرمود : نه زيرا آنچه با من است بهتر است از آنچه تو دارى . عرض كرد شما در طب چه در دست داريد ؟ فرمود حرارت را با خنكى و خنكى را با گرمى و رطوبت را با خشكى و خشكى را با رطوبت درمان ميكنم و كار شفا را بخداى عز و جل واميگذارم و براى بهداشت دستور رسول خدا را به كار ميبرم كه فرمود معده خانه درد است و پرهيز درمان هر درد است و تن را به آنچه عادت كرده بايد عادت داد هندى عرض كرد طب جز اين نيست ، حضرت فرمود عقيده دارى كه اين دستورات را از كتابهاى طب دريافتم ؟ عرضكرد آرى ، فرمود نه به خدا اينها را دريافت نكردم مگر از خداى منزه از هر عيب ، بگو بدانم من داناترم يا تو ؟ هندى گفت بلكه من امام صادق ( ع ) فرمود پس از تو پرسش كنم ؟ گفت بپرس . فرمود اى هندى بگو بدانم چرا در جمجمهء سر چند قطعه استخوان قرار دارد ؟ گفت نميدانم ! فرمود چرا موى سر بالاى آنست ؟ گفت نميدانم ، فرمود چرا پيشانى مو ندارد ؟ گفت نميدانم ! فرمود :